می گویند مردی روستایی زنش را برای درمان به یکی از بیمارستان هایگران شهر برد. خرج عمل و بستری شدن بالا بود و مرد روستایی باید به شکلی این هزینهرا جبران می کرد.یکی از پرستاران تعریف می کرد که این مرد هر روز به سراغ تلفنعمومی روبه روی اتاق همسرش می رفت و با صدای بلند فریاد می زد: آهای پسران و دخترانمن حالتان که حتما خوب است؟ گوسفندها را به صحرا بردید؟ بسیار عالی است. گاوها راهم تیمار کردید. فوق العاده است. مواظب خودتان باشید.پرستار می گفت : تمام یک ماهیکه زن در بیمارستان بستری بود مرد اینکار را تکرار می کرد و با صدای بلند خود همهکادر بیمارستان را ناراحت می ساخت. چندین بار به مرد تذکر داده شد که صدای خود راپایین بیاورد اما او با سماجت و لجبازی با همان صدای بلند خود این جمله تکراری رابرای پسران و دختران خود در روستا تکرار می کرد.پرستار می گوید : یک روز مجبور شدمبه شهرستان زنگ بزنم و چون کادر مدیریت بیمارستان در مورد تلفن های شخصی سخت گیریمی کرد به ناچار به سراغ تلفن عمومی روبه روی اتاق پیرزن روستایی رفتم اما در کمالتعجب دیدم که تلفن خراب است و اصلا کار نمی کند.در همین لحظه دوباره مرد روستایی بهسمت تلفن آمد گوشی را برداشت و شروع به داد و فریاد کرد. و من تازه متوجه شدم کهپیرمرد همه طعنه ها و بدخلقی های ما را تحمل کرد تا به زنش اطمینان بدهد که در غیاباو بچه ها سالم هستند و به خاطر هزینه بیمارستان گوسفندها فروش نرفته اند و بعد ازخوب شدن و مرخص شدن زن انها می توانند با خاطری آسوده به روستا برگردند و مطمئنباشند که هنوز می توانند گاوها را در طویله ببینند.
ارسال شده در تاریخ : یکشنبه بیستم بهمن 1387
:: 10:57 :: توسط : بچه مسجدسليمان
درباره وبلاگ
با سلام به شما دوست گرامي كه اين وبلاگ را قابل دانسته و از آن بازديد كرديد. هدف از نگارش اين وبلاگ در اختيار قرار دادن جديدترين فيلتر شكنهاست،تا همه بتوانند به يك گشت و گذار آزادانه در اينترنت بپردازند.اين وبلاگ هر سه روز يكبار آپ ميشه.لطفا مرا از نظرات خودتون بي بهره نگذاريد.ضمناَ هر گونه استفاده غیر اخلاقی از فیلتر شکنها ممنوع می باشد. اما در مورد خودم... من ... یکی که شاید همسایه شما باشه دوست صمیمی شما باشه شاید بارها از کنارش رد شدید شاید بارها ازش تو خیابون آدرس پرسیدید اما... اما شما نمی شناسینش...