با توجه به اينكه نام اين وبلاگ پاتوق بچه هاي مسجدسليمان است.دوستان اعتراض
كرده اند كه چرا مطلبي در مورد شهر مسجدسليمان نمي نويسي!!!
به روي چشم.اين هم مطلب در مورد مسجدسليمان اميدوارم كه عزيزان غير
مسجدسليماني هم مطالعه كنند چون واقعاً بدرد بخور است و شما را با يكي از شهرهاي
فراموش شده ايران كه زماني قطب مهم اقتصادي كشوربود،و توانست حتي اقتصاد انگلستان
را رونق بخشد.آشنا ميسازد.بعداً مطالب مفصلي را در مورد وضعيت كنوني مسجدسليمان براي
شما خواهم نوشت.
مي دانيم كه،ويليام ناكس دارسي طي انعقاد قراردادي با دولت مظفري مجوز جستجو و
اكتشاف نفت در ايران را گرفت و تيم اكتشاف وي اين طلاي سياه را براي اولين بار در(خاورميانه)
مسجدسليمان كشف كرد.به يقين اين واقعه سرنوشت كشور ما و حتي منطقه خاورميانه را
دگرگون ساخت.با توسعه صنعت نفت و پتروشيمي و همچنين احداث صنايعي كه وابستگي شديدي
به اين ماده اوليه داشتند،لزوم تسلط بر منابع نفتي و كشورهايي كه داري اين منابع
هستند،در دستور كار قدرتهاي برتر اقتصادي،سياسي و نظامي وقت قرار گرفت.به حدي كه
براي حصول اين مقصود جنگهاي فراواني درگرفت،خونهاي زيادي ريخته شد،كشورهاي بسياري
تجزيه شدند و در يك كلام جغرافياي سياسي دنيا تغيير يافت و اين جريان هنوز هم
ادامه دارد.با اين اوصاف مي توان عنوان كرد،مسجدسليمان شهري است كه قدرتهاي
اقتصادي و شركتهاي نفتي به واسطه آن تاريخ بخش اعظمي از دنيا را تغيير داده
اند.شهري كه بسياري از مردم كشورمان حتي از مكان دقيق آن نيز بي اطلاع هستند.
اين شهر در شمال شرقي استان خوزستان جائيكه مناطق جلگه اي اين استان به سلسله
جبال زاگرس برمي خورد،در ميان كوهها واقع گرديده است.منطقه اي كه تا يك قرن پيش
محل سكونت كوچ نشينان بختياري بود.مسجدسليمان به واقع شهري استثنايي است.بنياد
كهن،استقرار در ميان كوه ها،وجود چاههاي متعدد نفت(282 حلقه)،حضور خارجيان،ساكنين
خو گرفته با فرهنگ غربي و از ديگر سو توقف استخراج نفت،جنگ،ركود ساخت و ساز و
مهاجرتهاي بي وقفه روستائيان،از يك شهر سازمان يافته و بسيار مجهز قديمي،شهري درهم
و بدون ساختار ايجاد نموده است كه به جرات مي توان عنوان كرد نمونه اين التقاط را
در دنيا نيز نمي توان يافت.براي آنكه بتوانيم اين شهر را بدرستي شناسائي
نمائيم،ناگريزيم كه تاريخ شهر را با دقت بيشتري مرور كنيم،چرا كه تقدير تاريخ و
سرنوشتي،كه تا ريخ براي مردم خونگرم مسجدسليمان رقم زده است،در كالبد اين شهر بيش
از هر عامل خارجي و داخلي تاثير گذار بوده است.
بررسي و شناخت شهر مسجدسليمان (M.I.S )
شناخت تاريخچه،علل شكل گيري،چگونگي توسعه شهر و روند رشد آن
در فاصله اواسط سده 9 تا اوايل سده 7 پيش از ميلاد قومي آريايي به نام «پارسوا»از
دامنه هاي شمال غربي زاگرس و كوههاي بختياري به جلگه خوزستان فرود آمدندو «مسجدسليمان»كنوني از جمله مناطقي بود كه
در آن سكني گزيدند.اين قوم نيمه بدوي كه متكي بر معيشت شباني و به ويژه تربيت اسب
بودندبعد از آشنايي با كشاورزي و ترك كوچ نشيني در نواحي كوهپايه اي جلگه،شهر تازه
اي بنا نهادند و آنرا به ياد سرزمين گذشته خود كه «پارسوا»
ناميده مي شد«پارسوماش» خواندند.
بنا بر نشانه هاي بازمانده از بناي بزرگ با ديواره هايي سترگ و ايوانهاي
پايدار در مقابل فرسايش از سده ها قدمت بر بالاي تپه اي به نام سر مسجد كه جايگاه
شهر كنوني مسجدسليمان بوده است.
«پارسوماش» كه بنيان گذاران آن «هخامنش»
يا «چيش پش» بوده اند، را مي توان اولين شهر
آريائيان و نياي پاسارگاد و تخت جمشيد ناميد كه آغازگر شهر نشيني پارسيان و ايجاد
كشوري دانست كه ايران مي خوانيمش.اعتقاد ايرانيان به آتش به عنوان نمادي از اهورا
مزدا و جوشش روغن مقدس قابل اشتعال بر سطح زمين در شهر پارسوماش باعث شد تا اين
شهر داراي آتشكده هاي هميشه جاويدان شده و بنابراين شهر از لحاظ مذهبي نيز به شدت
اهميت يافت،به گونه اي كه آتش اين آتشكده تا زمان «هارون
الرشيد»نيز روشن بود.اهميت مذهبي و اعتقادات مردم به پاك و مقدس بودن اين
شهر به حدي زياد گرديد كه حتي بعد از ورود اسلام،ايرانيان براي زيارت به اين شهر
مراجعه مي نمودند.لذا هويت مذهبي آن مانند ديگر اماكن مقدس همچنان باقيمانده و نام
«مسجدسليمان»نيز در همين راستا بر آن اطلاق گرديد.اما حتي اين نامگذاري از غروب
اوليه شهر در زمان هارون جلوگيري نكرد.
طلوع دوباره اين نخستين شهر پارسيان بعد از گذشت چندين سده در 4 بامداد 5
خرداد 1287 هجري شمسي(1908ميلادي)با فوران نفت از ميدان نمره يك در ميانه
مسجدسليمان كنوني آغاز گرديد.فوراني كه حيات اقتصادي و اجتماعي مسجدسليمان و بعد
ايران را دگرگون كرد.ولي اين بار بانيان شهر نه شبانان پارسي فرود آمده از كوهها و
بلكه فرنگيان شهرنشين و صنعتگر و به اصطلاح مدنيت يافته اما جهانگشاياني بودند كه
از درياهاي دور آينده خود را در اين سرزمين يافته اند.اين بيگانگان زيرك به مدد
متون تاريخي(همچون نوشته هاي هردوت)دريافته بودندكه ايرانيان در اين محل از روغم
مقدسي كه به طور طبيعي از زمين بيرون رانده مي شد استفاده هاي گوناگون كرده و آتش
جاويدان خود را در اين جايگاه مي جسته اند.پس نماينده پيگير و ماجراجوي انها به
نام «ويليام ناكس دارسي»انگليسي با شركت خود به
نام «سنديكاي امتيازات»موفق شدند با انتقال فن شناسي و تجهيزات لازم و حفر چاه به
سرچشمه آتش جاويدان پارسيان دست يابند.
ادامه مطلب...